مدح و شهادت وهب از اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام
وهب مسیح زمـانش شد از عـنایت تو چه کـیمیای عـجـیبیست در محبت تو خـدای عـزّو جـل بـوده است مشـتاقت کشیده سرمه به چشمان عرش، تربت تو مرا به دست کسی غیر "جُون" نسپاری که روزیام بـشود افـتخـار خـدمت تو خوشا کسی که لُهوف است نامۀ عملش که صفحه صفحه وجودش شده روایت تو تــمـام زنـدگـیام را بـه آه خـواهـم داد که آه را بکـُـنم خـرج در مـصـیبت تو شبـیـه سدره، شده خـلق قـلب عـشاقـت که کنده میشود از جا به یاد غربت تو چگونه وقت ورودت به عرصۀ محشر سرم به روی تـنم باشد از خجـالـت تو به زیر چکـمۀ دشـمن تلاش میکردی مگر که حُـر بشود شمر با شفـاعت تو چه باک از اینکه تنت روی خاک عریان ماند حریر گریۀ زهـرا شدهست خـلعـت تو |